لیست خبر ها » آفرین به آفرین که آفرین را آفرید


سالیان سال است که هر زمان که زمین یک دور به دور خورشید می گردد  مردم زیادی در سراسر دنیا این اتفاق را جشن می گیرند ... طبق ایده ها و دین های مختلف مردم ، نوع جشن ها و زمان و حالت برگزاری آنها متفاوت است ... عده ای برای شروع زمستان و عده ای هم برای شروع بهار

... کشور ما دارای رسم و رسوماتی است که هر سال مردم آن را تکرار می کنند و آن جشن را همان  طور که هست برگزار می کنند ... ولی همه ی اینها نوعی جشن ظاهری است ... باطن مردم چه می شود ؟ آیا دل آنها هم برای شروع بهار آماده می شود ؟ !  آیا همان طور که زمین و آسمان خود را از سرما و یخبندان پاک می کنند مردم هم دل های خود را از سردی ها پاک می کنند ؟ ! کاش این گونه بود ...

جشن سال نوی ما نوروز است ... رسم و رسوماتی دارد ... برای مثال همه ی مردم برای نوروز سفره ی هفت سین پهن می کنند و همه چیز و همه جا را تمیز و مرتّب می کنند ... به خودم می آیم ... می گویم خسته نشدید ؟ ! ...

چه می شود اگر دلهایتان را خانه تکانی کنید ؟ ! چه می شود اگر قلب هایتان را پاک کنید ؟ ! چه می شد به جای آشغال های زیر فرش آشغال های فکرتان را دور بریزید ؟ ! چه می شود اگر آن سفره های هفت سین را در دل هایتان پهن کنید و به جای غم و اندوه های بیهوده ، خنده بر لبهایتان بیاورید ؟ ! چه قدر ناشکری ؟ ! تا کجا گریه ؟ ! تا کی دلتنگی ؟ ! فراموش کن ... بخند ... شاد باش ... زمین باری دیگر چرخیده ... آفتاب به روی ما خندیده ... تو هم بخند ... کافیست بخندی تا همه چیز به روی تو بخندد . اینها چیزهای زیادی نیستند ،

 آدم باید خودش بخواهد تا خوب شود ، عوض شود ، یا هر چیز دیگر ...

چه طور است که اگر بخواهیم می توانیم دزد شویم ولی اگر بخواهیم نمی توانیم شاد باشیم ؟ !

خوب باش تا خوب شوی ... شاد باش تا بخندی ... بخواه تا به دست آوری ...

آدمهای شهرمن ، به جای این که هر سال نو شوید ، هر روز نو شوید ... جای هر روز هر ساعت و به جای هر ساعت ، هر دقیقه سعی کن تا عوض شوی ... اگر خوبی ، خوب تر شوی ، سعی کن بخندی ... زیرا که این روزها خنده ها زیر گریه ها گم شده است ... خنده ی واقعی نایاب شده است .

پس از ته دلت بخند ...    بـــــخــــنـــــد : )





پسندیدم :2   نمایش:384

ارسال نظر